چهارشنبه , ۲۹ شهریور ۱۳۹۶
خانه > دوره های آموزشی > گزارش برنامه آموزش “بقا در طبیعت” – جنگل الیمستان
گزارش برنامه آموزش “بقا در طبیعت” – جنگل الیمستان
گزارش برنامه آموزش "بقا در طبیعت" - جنگل الیمستان

گزارش برنامه آموزش “بقا در طبیعت” – جنگل الیمستان

گزارش برنامه آموزش “بقا در طبیعت” – جنگل الیمستان
تهیه گزارش: آرمین قریب

جنگل الیمستان عرفان فکری آموزش بقا در طبیعت

جنگل الیمستان عرفان فکری آموزش بقا در طبیعت

مدتی پیش در گروه طبیعت گردی به پیشنهاد رامیار تصمیم گرفتیم یک هفته در جنگل زندگی متفاوتی را تجربه کنیم . برای بالا بردن سطح مهارت های بچه ها و همینطور آشنایی شرکت کنندگان با همدیگه قبل از برنامه اصلی یک برنامه آموزشی دو روزه در همین گروه ترتیب داده شد. رامیار از طریق یکی از دوستانش به آقای عرفان فکری، مدرس دوره های بقا و استقرار در طبیعت معرفی شد .ایشون که دبیر سابق انجمن کوهنوردان ایران و عضو باشگاه کوهنوردی دماوند و مربی دوره های بقا هستن آموزش گروه ما رو به عهده گرفتن و جنگل الیمستان نزدیک آمل (معروف به طلای سبز ایران) رو برای اجرای دوره آموزشی (سطح یک) انتخاب کردن . بعد از سه ساعت رانندگی در جاده هراز وارد جاده باریک و پر پیچ و خم الیمستان شدیم و من خیلی خوشحال بودم که محل استقرار ما در مه و بر فراز ابرها قرار داره . چند کیلومتر باقی مونده از امامزاده لهاش تا ورودی جنگل رو ادامه دادیم و ماشین ها رو پارک کردیم . الم در عربی به معنای درد و رنجه . وجه تسمیه همزمانی چند بلای طبیعی بوده که باعث شد عده زیادی از ساکنین روستا جان خودشون رو از دست بدن وقتی آماده حرکت شدیم در ابتدا در مورد چگونگی حرکت گروه و وظایف سر قدم و عقب دار توضیح دادن و بعد در میان مه و باران ریز وارد جنگل شدیم .در ابتدای مسیر دوباره توقف کردیم تا اصول گام برداری رو برامون توضیح بدن که برعکس تصورمون بسیار مهم و پر از نکات ریز بود. بعد از کمی پیاده روی رسیدن به محل استقرار و انتخاب محل آتش به تیم های دو نفره تقسیم شدیم تا چادر ها رو بر پا کنیم . بعد برپایی چادر ها قرار شد هر تیم در جهتی مشخص به جستجوی چوب و هیزم بره. بارونی که تا فردا صبح با ما همراه بود شدیدتر شد .چیزی که برای بعضی از ما آزار دهنده بود خیس شدن عینک هامون و دید کم در اون وضعیت بود که در ساعات آینده به طرز معجزه آسایی و به دلایل نامعلوم خودش درست شد ! بعد از جمع کردن هیزم پای اکثر بچه ها داخل کفش خیس شده بود و برای جلوگیری از تاول زدن پاها به توصیه آقای فکری اکثر بچه ها کفش ها رو درآوردن . این پا برهنه راه رفتن بر روی گیاهان و بعضا خار و گزنه بر عکس اون چیزی که به نظر میاد تجربه بسیار لذت بخشی بود که تا پایان برنامه برای اکثر بچه ها ادامه پیدا کرد. بعد دور استاد جمع شدیم تا اصول ایمنی کار با چاقو و بعد از اون چگونگی برقراری آتش و اجزای تشکیل دهندش و روش درست کردن آتش سرخپوستی رو توضیح بدن و قرار شد به صورت انفرادی فقط با چند کبریت یک آتش سرخپوستی روشن کنیم و از اون مهمتر روشن نگهش داریم . روشن کردن آتش زیر بارون کار بسیار بسیار سختیه . بعد از برقراری آتش و جمع شدن بچه ها دور آتش برای گرم شدن چگونگی ساخت سه پایه و استفاده های اون توضیح داده شد و بعد از علم کردن سه پایه اولین چای برنامه رو نوش جان کردیم . هوا کم کم داشت تاریک میشد .بعد از یادگیری درست کردن طناب از بطری پلاستیکی مشغول درست کردن شام زودهنگاممون شدیم .اولین غذایی که درست کردیم سیب زمینی شکم پر ذغالی و چیپس تنوری بود که قبلا کلیپش رو در سایت آقای فکری دیده بودم . این غذا که بسیار بهمون چسبید تبدیل به یکی از به یاد موندنی ترین غذاهایی شد که تا امروز خوردم . آیتم شکم چرانی بعدی تهیه نان تازه بود .بعد از خوردن یک شکم سیر نان تازه دور آتش حلقه زدیم تا روش جهت یابی بدون قظب نما رو یاد بگیریم .لازم به ذکره بارون همچنان ادامه داشت ولی ما به خیس بودن و پا برهنه راه رفتن روی گل و خار و خاشاک عادت کرده بودیم و دیگه اذیت نمیشدیم . در پایان برنامه من به اینکه که طبیعت پاکیزه ست ایمان آوردم چون با وجود دست های گلی و غذا خوردن با همون دستها دچار ناراحتی گوارشی نشدیم .ضمن اینکه که مشکلی هم به خاطر پا برهنه بودنمون پیش نیومد .واقعا این پا برهنه راه رفتن انرژی خاصی به انسان میده و باعث میشه احساس کنی با طبیعت یکی شدی . بعد از صرف چای ساعت پست هر تیم برای روشن نگه داشتن آتش و مهمتر از همه پاسداری از جوجه های عزیز مشخص شد .تو این رضا و هادی شروع کردن به خرد کردن مرغ ها و تو اون نور جاهایی از مرغ رو که تا اون موقع نمیدونستن وجود داره کشف کردن . بارون باز هم شدید تر شد. من بعضی وقت ها صدای خر و پف دوستان رو با صدای خرس اشتباه میگرفتم و از کنار آتش بلند میشدم که اطراف کمپ رو چک کنم J بعد از صرف صبحانه ای تپل رفتیم سراغ سر فصل بعدی یعنی گره های کاربردی در طبیعت گردی رفتیم و با هشت گره و کاربردشون به روش اصولی آشنا شدیم . در این بین کم کم سر و کله تورها و گروه های طبیعت گرد که بعضا از وسط کمپ ما رد میشدن پیدا شد و رامیار با پیشنهاد فروش نان تازه و قیمت دادن کلی سر به سرشون گذاشت. J بعد از یاد گرفتن گره از یکی از تپه های اطراف کمپ بالا رفتیم تا بعد از برقراری کارگاه دو نوع راپل رو تمرین کنیم بعد از بازگشت به کمپ مشغول تراشیدن سیخ برای درست کردن جوجه ها شدیم و پس از صرف نهار با توجه به نزدیک شدن به پایان وقت برنامه رفتیم سراغ سرفصل بعدی یعنی استفاده صحیح از پتوی نجات و شمع وارمر . با نزدیک شدن به پایان وقت برنامه سرفصل آخر یعنی تصفیه آب رو اجرا کردیم و بچه ها شروع کردن به جمع کردن وسایلشون . در لحظات آخر رفتن بچه ها یک گله اسب نزدیک کمپ ما اومدن و با شیطنتشون لحظات شادی رو برای ما رقم زدن بعد از پایان تایم برنامه و رفتن عده ای از بچه ها هر کدوم از ما به کاری مشغول شدیم .هادی مشغول پروژه ساختن چهارپایه با طنابی که خودش و رضا از بطری پلاستیکی درست کرده بودن شد .من مشغول درست کردن مشعل ثابت شدم .آقای فکری هم با استفاده از پتو نجات کنار آتش یک رفلکتور ساختن. .با صاف شدن هوا دماوند به ما رخ نشون داد و بچه ها عکس های زیبایی از این منظره گرفتن برای گروه هایی که از کنار ما میگذشتن ظاهر و پا برهنه بودن ما عجیب بود و بعضا ما رو با اسامی مثل “آدمخورا” “جنگلیا” مورد عنایت خودشون قرار میدادن غافل از اینکه ما به دلیل رطوبت صداشون رو میشنویم. با تاریک شدن هوا شام مفصل و متنوعی تدارک دیدیم ، انقدر که خسته شدیم از خوردن . بعد از صرف شام جهت یابی با ستارگان و چند روش دیگه جهت یابی در صورت ابری بودن آسمان هم توضیح داده شد . با گذشت پاسی از شب راهی کیسه خوابها شدیم صبح روز بعد که هوا آفتابی و بدون مه بود با هجوم تورها و گروه های طبیعت گرد رو به رو شدیم . بعد صرف یک نیمرو همزده و نان محلی و تخم مرغ پخته شروع کردیم به جمع کردن وسایل و برگردوندن محل استقرار به حالت اول خودش . سنگ ها رو به جای اول خودشون برگردوندیم و آشغالهای باقی مونده رو به دقت جمع آوری کردیم و با کندن یک چاله عمیق و ریختن خاکسترها آتش در اون و جایگزین کردنشون با خاک و کاشتن چند گیاه زمینه رو برای رشد دوباره گیاهان فراهم گردیم به سمت ماشین ها به راه افتادیم و به سمت تهران حرکت کردیم. برنامه لذت بخش و پرباری بود . به لطف همراهی همسفران در کنار تجربه ای که به دست آوردیم خیلی خوش گذشت و بیاد موندنی شد

۸ نظر

  1. عرفان جان دیگه برنامه بقا نمیزاری ؟؟؟

  2. حمیدرضا مهری خامنه

    سلام خوب هستین خوشحال میشم اگه برنامه بقا را برای یک گروه ۶ نفره بدونم میشه برنامه ریزی کرد یا نه؟ البته اگه امکان داره تلفن تماستون اگه داشته باشم ممنون میشم

  3. سلام
    گزارش زیبایی بود اما جایی که اشاره به اسم الیمستان کردید الیما گیاهی هست که در فصل بهار و اردیبهشت ماه در دشت های زیر قله امام زاده قاسم یا همان قله ایرج قسمت رستم چال و همینطور در دشت های پایین تر و قسمت دو راهی قله و روستای تیار که با تابلو هم مشخص هست در میاد و شکلش هم شبیه نخود هست و محلی های روستا از این گیاه برای درست کردن خورشت الیما استفاده میکنند.

    • سلام و عرض ادب
      روایتهای مختلفی از فلسفه نامگذاری این منطقه هست که شما هم به درستی به یکی از آنها اشاره کردین
      ممنون از لطف وتوجه شما
      همیشه در اوج باشید

  4. گزارش برنامه بسیار زیبایی بود و فقط حسرتش بر دل ما نشست…ایشالا برنامه های بعدی سعادت شاگردیتون رو داشته باشیم

  5. سلام آقای فکری
    برنامه بقا در طبیعت نه بصورت کارگاهی ،شبیه برنامه الیمستان رو کی میگذارید؟ لطفاً اطلاع رسانی فرمایید.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*