چهارشنبه , ۲۹ شهریور ۱۳۹۶
خانه > دوره های آموزشی > یه سفر متفاوت و هیجان انگیز به جزیره ی هنگام

یه سفر متفاوت و هیجان انگیز به جزیره ی هنگام

image

یه سفر متفاوت به یه مقصد هیجان انگیز
من بارها و بارها به قشم اومدم و باید اعتراف کنم که از دیدن جزایر قشم و هرمز و هنگام سیر نمیشم
اما این دفعه موضوع فرق میکنه، این دفعه اومدم جشنواره سفرنامه نویسی بلاگرها در قشم! یه جشنواره که توش یه مسابقه هم طراحی شده! مسابقه سفرنامه نویسی! این اولین باریه که این اتفاق میفته و من خییییلی خوشحالم که بالاخره وبلاگ نویسی داره به جایگاه شایسته اش نزدیک میشه و همه دارن متوجه میزان تاثیر و اهمیت این رسانه توی جامعه میشن.

image
شاید خیلی از شماها به قشم سفر کرده باشین، یا اگه سفر نکردین با جستجو توی اینترنت، جاذبه های گردشگری قشم رو از جنگل حرا و تنگه چاهکوه و غار خربس گرفته تا دره ستاره ها و جزایر مینا و غار نمکدان دیده باشین. اما من میخوام از سفر به یه سبک متفاوت براتون بگم. یکی از هدفهای سفر دیدن تفاوتها هستش و از اونجایی که من توی سفرهای قبلی از دیدن جاذبه های گردشگری معروف و معمول، لذت خیلی زیادی برده بودم، تصمیم گرفتم توی این سفر سراغ هیچ کدوم از قبلیا نرم و دنبال جاهای جدید و ماجراهای جدید باشم. این شد که چند روز قبل سفر با یکی از دوستان خیلی خوب و مهمون نوازم به اسم “افشین هنگامی ” تماس گرفتم. افشین که سالهاست توی حوزه گردشگری جزیره هنگام زحمت میکشه،مثل همیشه با روی گشاده ازم استقبال کرد. من بهش توضیح دادم که دنبال چی هستم و ازش خواستم فکر کنه و بهم پیشنهاد بده. من براش گفتم که من تصمیم گرفتم برم سمت جزیره هنگام و میخوام سبک سفر کنم و نه کیسه خواب با خودم میارم و نه چادر و نه زیرانداز و دنبال این هستم که توی ساحل بکر و دور از آدما و زندگی شهری، یه شب توی طبیعت اتراق کنم.
با هماهنگی انجام شده صبح خیلی زود از هتلم توی قشم با یه تاکسی رفتم تا اسکله ی کندالو و از اونجا منتظر قایق موتوری شدم برای رفتن تا جزیره ی هنگام. نمیدونم شما هم تجربه کردین یا نه، اما لذت قایق سواری با قایق موتوری از اون جنس لذتایی هستش که همیشه تازگی داره برام. بعد چند دقیقه سر و کله ی ناخدای خونگرم پیدا شد و من رو برد تا جزیره هنگام. هر وقت به ساحل هنگام میرسم و از قایق پیاده میشم یه حس باحال تمام وجودم رو فرا میگیره، حس اینکه اینجا ته ایرانه، اینجا وسط آبهای خلیج همیشه فارسه، اینجا با اینکه خیلی برام دوره اما حس وسعت سرزمین پهناورمون ایران، باعث غرور و افتخارت میشه. اینجا آرامش مردمش بینظیره. اینجا توی تک تک برخوردات با محلیها خونگرمی و آرامش و بزرگی روحشون رو حس میکنی. اینا مرد دریا هستن و مثه دریا عمیق و بزرگوار و سخاوتمند.
از اسکله تا بازارچه هنگام، یکی دو دقیقه بیشتر راه نیس. وسط همین بازارچه جمع و جور، “رستوران دلفین” که متعلق به پدر افشین عزیز هست، محلی بود که رفتم برای خوردن صبحانه. وااااای! بوی نون داغ محلی که این خانم وسط رستوران در حال پختنش هست، هر آدم سیری رو وسوسه میکنه چه برسه به من گشنه ی شیکمو! چند مدل مختلف از این نونا برام درست کرد. یکی ساده، یکی با تخم مرغی که روش میمالن و یکی هم با یه سس مخصوص که ترکیبی از یه خاک مخصوص قرمز رنگ با پودر ماهی هستش. اولی و دومی رو خیلی دوس داشتم اما سومی خیلی هم به مذاقم خوش نیومد اما به تجربه اش می ارزید چون سفر یعنی تجربه ی همین تفاوتها.
بعد از نوش جان کردن صبحانه و کمی استراحت، افشین با همون لبخند همیشگی و چهره ی دوست داشتنی اش از راه رسید و با در آغوش گرفتنش کلی انرژی گرفتم. پیشنهادش برای گشت این بود که با ماشینش به سمت شمال شرقی جزیره بریم و توی مسیر به دیدن حیات وحش بپردازیم و در نهایت منو به یه ساحل بکر ببره برای شنا و پرش از ارتفاع توی آب و هیجان و ماجراجویی هاش.
چشمای افشین توی دیدن موجودات جزیره عین یه عقاب تیزبینه! از فواصل دور یه جفت جبیر رو دید و وایساد تا ازش عکس بگیرم و برام توضیح داد که یکی از ویژگیهای بینظیر این مخلوق خدا اینه که مستقیم آب شور دریا رو مینوشه و آب بدنش رو از این طریق تامین میکنه! آب شوری که خوردنش برای ما آدما و خیلی از موحدات باعث عطش بیشتر میشه از این خیوون خوش خط و خال رفع عطش میکنه! جل الخالق!
یکی دیگه از زیبایی های این موجود خط تیره ای هستش که از وسط بدنش از جلو تا عقب کشیده شده و زیبایی خیلی خاصی بهش داده و چشم هر بیننده ای رو نوازش میده.
به مسیرمون در جاده هنگام به سمت روستای قیل ادامه دادیم که افشین با گفتن ویژگی منحصر بفرد این روستا باعث شد خییییلی تعجب کنم و به شدت کنجکاو بشم! اینطوری که متوجه شدم روستای قیل بیش از چهل پنجاه ساله که فقط یک خانواده توش زندگی میکنن! بله! درست متوجه شدین روستایی با جمعیت یک خانوار! این ویژگی اینقدر خاص و عجیب بود که باعث شد از افشین بخوام بریم و این خانواده رو از نزدیک ببینیم. دوس داشتم ببینم این خانواده چطوری زندگی میکنن و محاسن و معایب این نوع زندگی چیه!؟ این خانواده جدیدا خونه اش رو از وسط روستا به یه بلندی بالاتر از ساحل که قدیما یه اسکله طوری هم بوده منتقل کرده. چشم اندازی فوق العاده از دریا تا افق که با تابش نور خورشید مثل الماس میدرخشه و مرغای ماهیخواری که توی آب کم عمق لب ساحل نشستن و دارن دور هم بازیگوشی میکنن.
وقتی رسیدیم افشین در زد و من کنجکاوانه منتظر دیدار این خانواده بودم، لای در به مقدار خیلی کمی باز شد اما کسی بیرون نیومد و افشین بعد از سلام و احوالپرسی سراغ پدر خانواده رو گرفت که متاسفانه پدر و مادر هر دو برای انجام کاری به جزیره قشم رفته بودن و ظاهرا قرار نبود تا چند ساعت دیگه برگردن و افشین به یکی از فرزندهای این خانواده ی خاص، پیغام احوالپرسی داد و متاسفانه موفق به دیدار نشدیم.
اگه عمری باشه خیییلی دوست دارم یه روزی برگردم و نحوه ی زندگی این روستائیان منحصربفرد رو ببینم و براتون بنویسم.
به مسیرمون به سمت شرق ادامه دادیم و مشغول صحبت با افشین بودم که یوهو کوبید رو ترمز و با یه جهش از ماشین پرید بیرون و دوید به سمت شونه ی خاکی سمت چپ جاده! من اولش به شدت تعجب کردم و کمی ترسیدم و حتی فکر کردم برای ماشین اتفاقی افتاده! من هم بعد چند ثانیه پریدم بیرون و در کمال تعجب دیدم افشین در حالیکه یه موجود عجیب و کم نظیر توی دستش بود، داره به سمت من میاد! سوسمار خار دم مصری! گونه ای که گیاهخواره و تخمهاش رو توی شکمش نگه میداره! این گونه در حال انقراضه و جزیره هنگام جزو معدود جاهایی هستش که هنوز میشه این حیوون رو دید. با چشمای کنجکاوش کاملا در حال بررسی اطرافه و پوست ضمخت و کلفتش مثل بدنه ی یه تانک ازش محافظت میکنه و از همه جالب توجه تر، دم نسبتا قوی و پر از خاریه که موقع احساس خطر به شدت تکونش میده و سعی میکنه به دشمن ضربه بزنه! به نظرم یه جور گرز یا نیزه ی خدادادیه برای دفاع! آدم وقتی به مخلوقات خدا نگاه میکنه، انگشت به دهن میمونه که خدا چقدرررر تنوع و چقدررر تفاوت توی این موجودات قرار داده و با دیدن هر نوع حیوون جدید و ویژگیهای خاصش، آدم تشنه تر میشه که بره سراغ بیشتر دیدن و بیشتر تجربه کردن و این یکی دیگه از قشنگیهای سفر هستش.
بعد از یه چاق سلامتی با جناب سوسمار خار دم مصری، خیلی سریع موقع خداحافظی رسید چون نباید حیوون به اصطلاح دستی بشه و به انسان عادت کنه تا زندگیش در حیات وحش به خطر نیفته. بعد از چند تا عکس افشین به آرومی سوسمار رو روی زمین گذاشت و سوسمار در حالیکه با فشار دست و پاهاش بدنش رو از زمین فاصله داده بود با سرع ت خیلی زیاااااد که من تصورش رو نمیکردم دوید و از ما دور شد!
ساحل هنگام توی خیلی قسمتها نسبت به سطح دریا اختلاف ارتفاع داره و این برای آدمایی مثل من که ماجراجویی و هیجان رو دوست دارن، وسوسه کننده اس! افشین هم که منو موب میشناسه از این فرصت استفاده کرد و من رو برد به یه نقطه که خوراک پرش از ارتفاع توی آب و شنا و آب تنی بود. جایی بسیار بکر که دور تا دورش با تل های خاکی سی-چهل متری به صورت طبیعی محصور شده و صخره های لب ساحل در حالت مد( یعنی وقتی آب بالا هستش) یه ارتفاع پنج-شش متری از سطح آب دارن. لابلای صخره ها هم توسط آب و باد دچار فرسایش شده و حفره های مختلف شبیه غار آبی با مسیرهای پیچ واپیچ رو ایجاد کرده که آدم رو یاد بازیهای بچگی توی پارک میندازه که از یه مسیری میرفتیم تو و بعد از چند تا آزمون و خطا و بن بست، راه خروجمون رو پیدا میکردیم و کلی کیف میکردیم.
برای من هیچ جا مثل طبیعت آرامش بخش نیس و هیچ هیجانی بالاتر از هیجان طبیعی نیس که باعث ترشح آدرنالین به صورت طبیعی توی خونت میشه. از تک تک قسمتها و اتفاقها نوی طبیعت کللللی انرژی مثبت میگیری: صدای موجها، صدای یه پرنده که نشسته لب یه صخره ساحلی و با دقت داره اطرافش رو بررسی میکنه، طلوع و غروب آفتاب. حتی به نظرم سکوت در طبیعت یکی از لذت بخش ترین موسیقیهایی هستش که میشه ساعتها ازش لذت برد و توش فرو رفت.

image
حالا نوبت به یکی از لذت بخش ترین بخشهای سفر برای من رسیده و اون چیزی نیس جز پرش از روی صخره های مرتفع توی آب. این کار کللللی هیجان داره. وقتی میخوای بپری مخصوصا اگه دفعات اولت باشه حتی ممکنه دو سه بار تلاش کنی ولی با دیدن ارتفاع لب صخره تا آب، متوقف میشی و عقب گرد میکنی. اما امان از وقتی که به ترست غلبه کنی و بپری پایین! به قدری لذت بخش و هیجان انگیزه که دوس داری بارها و بارها تجربه اش کنی! فکر میکنم بخشی از لذت این کار علاوه بر هیجان پرش و غوطه ور شدن توی آب، برمیگرده به لذت غلبه بر ترس و حس پیروزی به درونت که گاهی لذتش از اون هیجانه هم بیشتره. در واقع این موضوع توی تمام قسمتای دیگه زندگی هم به همین منواله. برای انجام کارهای بزرگی که ازش میترسیم فقط کافیه به اون ترس اولیه غلبه کنیم و بعد از انجام کار لذت این چیرگی رو ببریم.

image
به چند مدل مختلف پرش با پا و پرش چرخشی و معلق زدن و پشتک زدن توی آب این هیجان رو تجربه کردم و خودم رو تخلیه کردم.
بعدش نوبت رسید به بخش خوشمزه برنامه یعنی صرف غذا! واااای! دیدین وقتی آدم یه تنی هم به آب میزنه چقدررر گرسنه میشه!؟ حال تصور کنین این گرسنگی رو لب ساحل بکر هنگام! خودتون تصور کنین که لذتی بالاتر از این نیس که ماهی تازه ی سرخ شده و پلو سفید رو با ترشی بندری و نوشابه بزنی به بدن! اووووم! چه شود!
از اونجایی که بعد این حجم از فعالیت در یه روز طولانی و با این وعده ی غذایی مفصل هیچی اندازه ی خواب نمیچسبه، همین الان ازتون خداحافظی میکنم و در حالیکه یه پتوی نجات زیرم انداختم و یکی رو هم دورم پیچیدم، میرم واسه ی یه خواب عمیق زیر این آسمون پرستاره! جاتون خییییلی خالیه و شب بخیر!

آخ! به کل داشت یادم میرفت قبل اینکه خوابم ببره، میخواستم ضمن عرض خسته نباشید به داوران عزیز این جشنواره هه، بگم که خداوکیلی اگه اون دو سکه ی جایزه نفر اول رو بهم بدین، یه سفر ارزون و بلند مدت ایرانگردی میرم و کلی سفرنامه ی دیگه از توش درمیاد و دل این جوون جهانگردو هم شاد میکنین، دمتون گرم و سرتون خوش! شب بخیر😉

۳ نظر

  1. سلام عرفان جان
    روایت گری قوی دارید
    لذت بردم از نوشتارتون
    از اینکه در سفر قشم از نزدیک دیدمت، خوشحال شدم
    امیدوارم فرصتی دوباره پیش بیاد و ببینمت و از تجربیاتت بهره ببرم.

  2. سلام
    بسیار عالی توصیف کردید.. همیشه به سفر و شادی و هیجان…

  3. سلام عرفان جان
    اینقدر جذاب و شیرین نوشتی که با اشتیاق، همه مطالبت رو خوندم و احساس کردم همین الان پیش افشین نامردم که منو نبرد در جزیره بگردونه !! 😉

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*